محمد رضا واليزاده معجزى
69
تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )
مشورت پرداخت و سرانجام فرهاد ميرزا و نايب [ 2 ] را در اردو گذاشته و خود به اتفاق فضل اللّه آقاى سرتيپ توپخانه و راولينسن صاحب انگليسى و سى سوار خاصه از اردو حركت كرده و بعد از سه روز طى طريق به محل محمد تقى خان بختيارى رسيدند . وى لوازم خدمتگزارى بهجاى آورده و حضورا از شاهزاده تأمين گرفته ، به اردو آمد و تكاليفى را كه شاهزاده براى او معين كرده بود پذيرفته ، برادرش را با چند نفر به عنوان رهنيه در ركاب بهرام ميرزا گذاشته و خودش به جهت انجام خدماتى كه برعهده گرفته بود ، مرخص گرديد و اعراب بنى لام را كه در پيشآمد فوت فتحعلى شاه « 1 » به اموال اهالى شوشتر دست اندازى كرده بودند ، تنبيه كرده ، شيخ نغمه را به رياست آنها منصوب و نيز سه چشمه از پل شوشتر را كه خراب شده بود ، با سه هزار تومان مخارج دستور مرمت داده و بعد از انتظام امور خوزستان و لرستان ، قشون و توپخانه را از طريق بلارود به كرمانشاه فرستاده خود شاهزاده بهرام ميرزا عازم شهر خرمآباد گرديد و فرهاد ميرزا معتمد الدوله و ميرزا موسى رشتى حسب الامر او به تهران حركت كردند . فرهاد ميرزا معتمد الدوله در سال 1257 به لرستان مراجعت كرد و به تمشيت امور حوزه حكومت خود كه عبارت از پيشكوه و پشتكوه لرستان و بروجرد و خوزستان بود ، پرداخت . در آن اوقات قاعده بر اين جارى بود كه خوانين و رجال مقتدر و رؤسا ايلات و طوايف بنا به جلب اطمينان حكمران وقت يك يا چند نفر از پسران يا برادران و اقوام نزديك درجه يك يا دو خود را به عنوان گروگان نزد حكمران مىگذاشتند . مردان صاحب نفوذ و خوانين محل كه ماليات يك چند منطقه يا طايفه را اجاره مىكردند نيز به عنوان وثيقه و رهنيه ماليات ، پسر يا برادر خود را نزد حاكم مىگذاشتند . فرهاد ميرزا نيز چنين كرد و از اكثر خوانين درجه اول لرستان گروگان خواست . منجمله از حسن خان والى پشتكوه [ 3 ] نيز مطالبه گروگان كرد و مشار اليه امتثالا احمد خان پسر جوان خود را نزد فرهاد ميرزا معتمد الدوله فرستاد . فرهاد ميرزا معتمد الدوله گاهى در لرستان و گاهى در خوزستان اقامت داشت يعنى از فصل زمستان كه هواى لرستان سرد بود ، به خوزستان مىرفت تا در ضمن به عشاير اين سامان كه
--> ( 1 ) . در چند مورد نوشتهايم كه سابقا در نواحى عشايرى ، بويژه در لرستان ، بعد از مرگ شيرازه نظام گسيخته مىشده ، مردم به غارت اموال همديگر مىپرداختند و چه بسا حاكم وقت هم از ترس فرار مىكرد . [ به قول معروف « شاه مرد » يا « شاه ميرى » ] .